X
تبلیغات
خاطره ها
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مث بچگی هام  لالایی هاتو دوست دارم

سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم

چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

 

کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم

کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

 
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه


کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالایی ها تو دوست دارم ، بغض صداتو دوست دارم 

+ نوشته شده در یکشنبه 31 فروردین1393ساعت 19:49 توسط ترانه |

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است 
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست
خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است


+ نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت 22:21 توسط ترانه |

حالا هم که یه روز ما ذوق نوشتن داشتیم و کلی نوشتیم کامپیوتر باید یهو هنگ کنه و حال ما رو بگیره و هر چی بافته بودیم رشته کرد ، ای کامی بی معرفت باشه وقتی ویروس گرفتی و آب از یو اس بی هات آویزون شد و منم بهت اهمیت ندادم میگم حالا برو حال کن تا یادت باشه رفیق نیمه راه نباشی سیستم مزخرف!!!

+ نوشته شده در جمعه 23 اسفند1392ساعت 19:15 توسط ترانه |

چقدر حس خوبی داره وقتی صبح از خواب بیدار بشی و بینی هنوز پرنده ها مثل سابق میخونن و متوجه بشی هنوز هستند آدمهایی که از تو خیابان برات دست تکون میدن و فریاد میزنن صبح زیبایت بخیر.

+ نوشته شده در شنبه 17 اسفند1392ساعت 10:25 توسط ترانه |

روزگارم خوش نبود ، دختر عزیزم خاطره را فراموش کردم به این عزیزم نامهربانی کردم و یادم رفت روزگاری که دوستان میگفتند ترانه چه خبره کمتر پست بنویس ، روزگاری که در ماه حتی چندین پست در ثبت موقت وبلاگ منتظر نوبت برای انتشار بودند و حتی گاهی به آنها نوبت نمی رسید ، روزگاری و روزگاری .... اما ...

دیگر مهم نیست چه بود و چه شد ، باید بود و نوشت و زندگی کرد با غم و غصه خوردن نه دنیا می ایستد و نه آن عزیزی که رفت بر می گردد این دنیا آنقدر بی معرفت و بی رحم است که حتی یک ثانیه هم منتظر ما نخواهد ماند حتی لحظه ای درنگ نمی کند برای گرفتن نفسی تازه ، پس آنطور که دنیا ، تو با تمام بی رحمی به ما نگاه کردی و پوزخند زدی من هم به تو میگویم دیگر برایم مهم نیستی ، هستم و به تو و همه نامردیهایت میگویم به جهنم .

پس بگرد تا بگردم 
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 1:45 توسط ترانه |

وقت رفتن نمی خوام ببینمت ، می دونم ببینمت کم میارم ، اگه یه لحظه فقط گمام کنی ، دلم پشت سرم جا می زارم .

اگه خونسرده نگام به دل نگیر ، دل تو یه روز ازم خسته می شه ، اگه اسمم فقط صدا کنی ، راه رفتن واسه من بسته می شه .

وقت رفتن نباید گریه کنی ، اینجوری دلم برات تنگ می شه ، می دونم هر جای دنیا که باشم ، تو دلم عشق تو کمرنگ نمی شه

پ ن : هوای دلم ابری تا قسمتی گرفته همراه با رعد برق و گه گاه طوفانی است ، توصیه های ایمنی جدی بگیرید .

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1392ساعت 0:59 توسط ترانه |

دیروز :

حق دادنی نیست حق گرفتنی است .

امروز :

حق نه دادنی است نه گرفتنی ، حق خوردنی است . نوش جانمان تا کور شود هر که نتواند ببیند .

فردا :

حق کلمه است که نیاکان ما از آن استفاده می کردند و سالهاست که این کلمه از فرهنگ ما رخت بر بسته .

+ نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1392ساعت 16:23 توسط ترانه |

روزگار امروز ما با روزگار باستان شباهتی دارد و تفاوتی .

در روزگاران باستان قانونی وجود نداشت و هر کی هر کاری دوست داشت انجام می داد ، مثلا هر کی زورش بیشتر بود صاحب همه چیز می شد حالا زمین بود ، ثروت بود ، زن بود ، مقام بود و .... البته قانون نیم بندی بود اما کسی اهمیت نمی داد ، در روزگار ما هم همینطور شده در جهان امروز قانون نیم بندی هست اما کسی اهمیت نمی ده و هر کسی زورش بیشتره هر کاری دوست داره انجام می ده به کشورهای بدبخت حمله می کنن چرا ؟ مهم نیست . مثلا هر کسی پول و زور داره می تونه صاحب زمین بشه ، دختر مورد علاقش بگیره و ....

اما تفاوت این روزگار با عهد باستان در چیست ؟ در زمان عهد باستان قانون نبود اما یه چیز دیگه بود به نام وجدان که اگه نگیم همه اما خیلی ها داشتن و به خاطر همین داشتن وجدان یا ایمان با اینکه سازمان ملل نبود ، شورای امنیت نبود ، دادگاه نبود اما این وجدان جلوی خیلی از کارهای زشت می گرفت و مردم آن روزگار به خاطر همین وجدان و بعد عذاب وجدان از انجام دادن خیلی از کارها پرهیز می کردند . اما امروز دیگر خبری از وجدان نیست البته نه اینکه اصلا نباشه اما بسیار کم یاب شده .

شاید همان عهد باستان بهتر بود حداقل مردمانش وجدانی داشتند .

+ نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1392ساعت 15:59 توسط ترانه |

آرزو کلمه ای که حتما همه ما تو زندگی بارها ازش استفاده کردیم و فکر کنم تنها اسمی باشه که همه ما دوست داریم بهش برسیم و کلی هم براش نقشه داریم ، اما رنگ بوی زندگی این روزها حتی آرزو عوض کرده شاید آرزو خانومی که همه ما دنبالش هستیم رنگ و لعاب خودشو عوض کرده ، سالها پیش آرزو ها بزرگتر و البته زیباتر بودن ، مثلا یه زمانی کشتن دیو هفت سر آرزو رستم بود یا نشستن شاهین سعادت بر شانه ، با دیدن دریا آبی آرزو می کردیم یه روز بتونیم از موجهای خشمگین رد بشیم و ببینیم آخر این دریا کجا است ؟ شب به آسمان سیاه و ستاره ها نگاه می کردیم و می گفتیم یعنی می شه یه روز پرواز کنیم و برسیم به اون ستاره گرد پرنور ؟ آرزوهای اون زمان چقدر زیبا بودند رسیدن به آسمان رد شدن از دل موج ووو ، سالها گذشت و یکی یکی آرزوهای ما برآورده شد از دریا گذشتیم ، سوار هواپیما و سفینه شدیم رفتیم تو اوج آسمان اما هر چقدر به آرزوها رسیدیم رنگ بوی زیبای آنها کم رنگ شدند دیگه آسمان اون زیبایی ناشناخته رو نداشت حالا فهمیدیم پشت این دریا آبی بزرگ بهشت وجود نداره ! متوجه شدیم اون ستاره خوشگل پرنور بهشت نیست ،فهمیدیم اون گوی سفید درخشان و سراسر یخ آنقدر خشن و بی روح هست که هیچ موجودی نمی تونه یک ثانیه دام بیاره . یکی یکی آرزوهای ما خط خورد و مجبور شدیم برای خودمون آرزو جدید بسازیم ! داشتن خانه ، ماشین ، برق ، تلفن ، و هزاران وسیله رفاهی آرزو شد و سالها به امید رسیدن به این آرزوهای دست ساز دلخوش بودیم اما یکی پس از دیگری به اینها هم رسیدیم و این آرزوها هم خط خورد دیگه داشتن خانه و ماشین آرزو نیست داشتن موبایل یا فلان وسیله آرزو نیست و انسان تهی شده از همه آرزوها مانده سرگردان که به چی دلخوش کنه ؟

+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1392ساعت 20:21 توسط ترانه |

دو کاج به روایت جدید 

در کنار حریم یک اتوبان/توی تهران دو کاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری/کاج‌ها را به کُل نمی‌دیدند

روزی از روزهای پاییزی/کم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانکار/شب که بودند خلق در لالا!

یکی از کاج‌ها به ایشان گفت: /لطف خود را به بنده شامل کن
چند تا سَرو آنطرف تر هست/ما دو را جون مادرت ول کن!

گفت با طعنه مجری پرو‍ژه/کاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان/بنده شخصا مجوزم دارم

سرو چون این شنید گفت: این کاج/به سبیل باباش خندیده‌ست
بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا/ریشه هایم پر از مونواکسید است!

مجری طرح دید اینطوری/کار تعریض جاده ممکن نیست
گشت عازم مهندس ناظر/تا ببیند که عیب کار از چیست

شهریاران شبانه با سرعت/راه تکرار بر خطر بستند
سرو و کاج و چنار را یکجا /با لودِر تکه تکه بشکستند

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1392ساعت 17:13 توسط ترانه |

مطالب قدیمی‌تر